تبليغاتX
جلال حجتي فهيم - شهيد

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

 

به تكه ي ناني فروختند

عشق را و ايثار را

و به گلهاي گلوله دوختند

پيكر مردان اين ديار را

و  شعر

تنها مرثيه اي شد

كه خون را

با اشك مادران بر گور مانده

در هم آميخت. 

و مرگ از شهوت سرانگشت جلادان

همچنان در كوچه هاي شهر زوزه مي كشيد...

و ما بر سنگفرش خيابان سپرديم

قطرههاي چكيده از زخم را

و به گريزگاهي خزيديم

تا مجال فرياد ديگر را زنده داريم.

آنچه بود

اشك بود و شك بود

 و راه بود

 و ياران غلت خورده در سرخگوني عشق

كه ميله هاي پولاد را

نه به باور زندان

كه به ايمان

 پاره اخگري يافتند

فرو شده بر سينه ي خويشتن

و نگاه چاك چاكت خنديد بر ما

اي شهيد

كه نه سوگوار تو

كه زندگيت را يادآور كام ظالمان بوديم

آري شهيد هر قطره خون تو

تولد انسان ديگريست

هر قطره خون تو

زبوني نام ستمگريست.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 0:34  توسط جلال حجتي فهيم  |