در آن گذشته ي تاريك
پر فروغ ترين اميد
به حادثه اي بس شگفت
ناگه مرد.
سكوت ماند و وزيدن گرفت بهتي گنگ
شكست قلبي كه مي تپيد با عشقت
خموش رفت و فراموش در ايام
طراوات و شوري كه مي دويد در جانم
گذشت سالياني و به شيوه ي تكرار
دگرگونه گشت زمانه و ايام
هزار عشق در برم شكفت و در جانت
نمانده اميدي براي يك ديدار
به گور خاطره ها سپرد نامت را
هم او كه به روزي
تو خوانده اي دلدار
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:15  توسط جلال حجتي فهيم
|