پنجه ها بر ساز
بخار قهوه
ساعت مه گرفته ي گذشته از ديدار
صداي همهمه ي جفتهاي سردرگم
سقوط ناگزير برف
صندلي خالي برابرم
.................................
از اين همه
تنها نتيجه اي كه مي توان گرفت
هيچ است
نبود تو
و ....
مرگ ديدار ست
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:59  توسط جلال حجتي فهيم
|
