تبليغاتX
جلال حجتي فهيم

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

 بي اختيار  كوتاه و ناگهان

-همچون تولد مرگي-

مستي ديدار   

در لحظه هاي نفسهاي آنسوي اين ميز چوبي انتظار

آن گاه ساده ي كوچك

-در تنگناي پريشان روز سرد-

 و چشمهايت - شايد نيمه باز- دوخته

بر روزن گشاده ي پلكهايم ....

و  هر آنچه مرا بود

بالي گشود

به انتها

به هيچ

كه پر بسته بود  دلبستگي

به دروغين زمين

و جستجويي مي يافت زادبوم عشق را

در  سايه نور  فريباي ديده ات

.............................................................

و غروب شامي ديگر را آواز مي داد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:33  توسط جلال حجتي فهيم  |