بي اختيار كوتاه و ناگهان
-همچون تولد مرگي-
مستي ديدار
در لحظه هاي نفسهاي آنسوي اين ميز چوبي انتظار
آن گاه ساده ي كوچك
-در تنگناي پريشان روز سرد-
و چشمهايت - شايد نيمه باز- دوخته
بر روزن گشاده ي پلكهايم ....
و هر آنچه مرا بود
بالي گشود
به انتها
به هيچ
كه پر بسته بود دلبستگي
به دروغين زمين
و جستجويي مي يافت زادبوم عشق را
در سايه نور فريباي ديده ات
.............................................................
و غروب شامي ديگر را آواز مي داد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:33  توسط جلال حجتي فهيم
|
