تبليغاتX
جلال حجتي فهيم

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

و تو چون پرتوي ماهي نيمه
كه هراسان و شتابان
منعكس بر تن هر سبزه و سنگ
باز گو مي كند آواز سحر سوز غم الوده به درد
آشكارا زهجوم نفس زرد خزان
بر بجا مانده ي آن خاطره روز نخست
پاك و معصوم و غريبانه چو من
‏ مي گريي‏
آه از فاصله ها....‏
آه از اين همه راه...‏
كه ميان من و ديدار تو افكنده نقاب‏
جز به رويا و شب و ديده ي خواب
‏............................. ‏
خيره سر اما باد
كه گهي قاصد سبزه ست بهار
يا كه سرما و فراموشي يار
خفقان گل و مخروبه ي باغ ‏
آه از فاصله ها ‏
آه از گنگي فرياد نگاه...‏
و فسوسا ‏
كه نفسهاي مرا گونه ي تو
و غم جانم را ‏
آن نگاه گذراي تو‏
‏ در آن لحظه ي جاويد زمان‏
‏ لمس نكرد.‏
آه از فاصله ها
آه از ماه در افتاده به چاه
‏................................‏
و تو چون پرتويي ماهي نيمه
سنگلاخ سفر عمرم را
مي دوي پاي برهنه...‏
به نفسهاي بريده
آه از فاصله ها....‏
آه از روشني و تيره ي راه
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 23:17  توسط جلال حجتي فهيم  |