اما هزاران بار اي محبوب ديرين
در خوابهاي خود تو را در بر گرفتم
ناخوانده اما نغمه هاي عشق شيرين
از شوق ديدار تو اين رويا شكستم
افسوس ماند و قطره هاي اشك در چشم
هر بار ...اما... باز با ياد تو خفتم
تا روي و روياي تو را ديگر ببينم
از خويشتن سوي تو ترك خويش گفتم
كم گشته اما هر زمان از سوي اين چشم
اما ز سوي تو نيامد هيچ پيغام
مي كاهد اما يادت از شور جواني
هم لحظه هاي خسته را؛تاريك و آرام
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 0:1  توسط جلال حجتي فهيم
|
