و من زگفتن مسدود عشق می گویم
و از مرارت و تردید این همه فریاد
که ناشنیده در سکوت مهتاب شبی دیرین
نام یاران را یکایک
بر آستان ابدیت تکرار می کند.
و آنها که پنهان و دردوار
روزگاری
در اعماق سیاه ترین شبها
نامت را با "خداحافظ"ی جاوید
قرین ساختند.
اینبار زخاطرات تو لبریز می شوند
تا آنگاه که بادهای بهاری
باران رویش را
بر خاک باکره ی دوردست
فروریزند
تا سر برآرد از زمین
شاید
انسانی دیگرگون
که رویای تسکین زخمها
و معشوق همه ی فصل هایم باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 1:21  توسط جلال حجتي فهيم
|