تبليغاتX
جلال حجتي فهيم

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

  یا سلام به شما دوستان عزیزم که با نظرات مهرانگیز خود این حقیر را شرمنده خود کردید و ببخشید که جواب دادن به نظرات شما عزیزان اینقدر طول کشید  راستش را بخواهید هم مجذوب نظرات شده بودم و هم اینکه یک ویروس مزخرف اجازه اتصال به اینترنت را از من گرفته به هر حال خیلی ممنون از اظهار لطف هایی که لایق آنها نبودم اما  لازم می دانم که به ترتیب نظرات از شما جوابگوی شما مهربانان باشم
محدثه خانم :ممنونم بابت آنهمه خوبی و پاکی که در کلمه کلمه حرف هایت موج میزد وباور کن من به دوستی شما وسایر دوستان افتخار می کنم و  نام ویاد شما دوست عزیز همواره در ذهن من باقی می ماند
از پگاه تشکر می کنم که جزو دوستان جدید است اما او هم مارا شرمنده خود کرد ضمن اینکه لینک این دوست جدید به لینک های وبلاگ اضافه گردید
از ققنوس در آتش یک تشکر ویژه می کنم به خاطر شعر زیباییی که برایم نوشته بود  و ممنون که به  در خواست هایم جواب مثبت داد
اما نام دوستی مثل حسین عزیز همواره برای من تداعی دوستی فرهیخته  و استادی مهربان بوده که همواره اشکالات شعرم را به من گوشتزد می کند اما احترامم به این دوست پس از این که دیدم خیال کرده من دچار مشکلی شده ام  و  برای شنیدن مشکل و حتی کمک اعلام آمادگی کرده بود دو صد چندان شد از حسین خیلی خیلی ممنونم
اما دوست بعدی رو ح بزر گوار و مهربانی است که حتی یک پستش را به رفتن من اختصاص داد و در اینجا خطاب به او می گویم : ای روح عزیز باور کن که قلمم در پاسخ دادن به نوشته هایت مفلوج و زمین گیر شده فقط به تو قول می دهم که هیچگاه فراموش نکنم که دوستی چون تو داشتم و مطمئن باش اگر شعر های دست و پا شکسته ام رنگ و بویی دارد تمامش از بوی محبت شما وسایر دوستان است و گرنه در خویشتن هرگز چیزی نیافته ام
از مهدی هم که همیشه من را سید خطاب می کند ممنونم و امیدوارم افتخار مصاحبت وبلاگی با او را سالهای سال داشته باشم
از مهیا خانم و فاطمه خانم نیز کمال تشکر را دارم همچنین از آقا رضا که دوستیش صدای زلال پاکی هاست نیز متشکرم

اما دوستان و سروران گرامی برای من اتفاق بد  یا مشکل عجیبی اتفاق نیفتاده تنها اتفاق این است که بنده در روز 3 دیماه باید به خدمت مقدس سربازی بروم و حتما می دانید که در طول مدت آموزشی دسترسی به اینترنت که چه عرض کنم دسترسی به فضای بیرون از پادگان نیز مشکل است اما قول می دهم که در طول این دوماه هر گاه دستم به اینترنت رسید آپ کنم وسراغتان بیایم جال ممکن است من در این دو ماه هر هفته آپ کنم یا اینکه اصلا آپ نکنم اما فقط این را می دانم که این وبلاگ تعطیل شدنی نیست  واگر هم خدای ناکرده روزی عمر ویلاگ هایمان به سر امد عمر دوستی هایمان از بین نخواهد رفت به هر حال ببخشید که اینبار شعری نداشتم  چون نسبت به شما دینی داشتم که باید ادا می کردم
من منتظر نظرات شما هستم فعلا همگیتان را به خدا می سپارم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 15:54  توسط جلال حجتي فهيم  | 

با سلام خدمت شما دوستان و سروران گرامي شماهايي كه در اين مدت كوتاه ولي پر بار مخاطبان و خوانندگان شعرهايم و دوستاني مهربان بوديد كاش مي دانستيد كه چقدر از دوستي با شما به خود مي بالم و بارها در خلوت زير لب گفته ام كه : اين دوستان مجازي بهتر از واقعي ها جواب دادند.
اما افسوس كه سر پنجه تقدير مرا به سكوت مي خواند و حكم به جدايي من از شما مي دهد اميدوارم باور كنيد كه در اين جدايي ذره اي صاحب اختيار نيستم وبه ناچار بايد تسليم مقتضيات و پيشامدهاي آينده شوم و شما دوستان خوب و فراموش نشدني را براي مدتي به خداي قاذر مطلق بسپارم تنها چند خواهش دارم كه به رسم دوستي درخواست اجابت آنها را دارم
اول آنكه مرا در اين مدت دعا كنيد چرا كه به دعاي شما عزيزان نياز مبرم دارد
دوم آنكه لطف كنيد و لينك وبلاگ مرا حذف نكنيد
سوم آنكه دوستي خود را از من دريغ نداريد و پس از بازگشت دوباره ام باز هم ياريگر وهمراه من باشي
د امالازم به ذكر است كه هنوز لحظه جدايي نرسيده ومن تا روز اول ديماه در خدمت شما خواهم بود با دو يا سه شعر ديگر اما بعد از آن تا روز اول اسفند هيچ تماسي با شما نمي توانم داشته باشم ولي قول مي دهم با شعر هاي تازه تر و بهتر برگردم و بتوانم حق دوستي شما را به درستي ادا كنم
به هر حال بهتر است من هم به خوبي ها فكر كنم به لحظاتي كه بوي عيد كم كم به گوش مي رسد و شما در قسمت نظرات وبلاگتان دوباره نام مرا خوهيد ديد
منتظر نظرات شما در اين زمينه هستم همگي را به خداي منان مي سپارم اما شما را دعوت به خواندن شعر زير مي كنم كه طبق روال اين وبلاگ از خودم مي باشد و اين برگ سبز را(يا شايد بهتر باشد بگويم برگ زرد را) تقديم همه ي شما مي كنم
قاصد

كجايي قاصد گم كرده مقصد
كه بي تو عاشقي از خانه پرزد
در اين غربت همه بيگانه هستند
تمام خانه ها ويرانه هستند
نميبينم مسيري تا رهايي
نمي يابم گريزي از جدايي
نبايد بي تو شادي كرد وخنديد
نبايد از وفا عشق پرسيد

نمي داني كه قلبم بي تو سرد است
سكوتم قصه هاي رنج و درد است
نمي داني كه پاهايم شكسته
دو چشمم خيره بر راهت نشسته
نمي داني كه نامت مانده بر لب
زيادت اشك ميريزم به هر شب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:10  توسط جلال حجتي فهيم  |