تبليغاتX
جلال حجتي فهيم

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

چشم در چشم تو چون دوخته ام

هرچه بودست به هيچش همه اش سوخته ام

مانده ام تا چه بگويم به تو اي، اي همه جان

اين همه سال چنين قلب خود افروخته ام

فرصتي نيست بگويم چه به جانم آمد

صبر بر عشق نهان را ز تو آموخته ام

مي نويسم ز تو ليك نخواهي دانست

كه چسان روز و شبم را به غمت دوخته ام.

۱۳۸۸/۲/۲۰

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:55  توسط جلال حجتي فهيم  | 

جرات ابراز عشق

 در وجودم نيست هرگز

خود بخوان از اين نگاهم،

كه چرا ديوانه ام.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:44  توسط جلال حجتي فهيم  | 

ترا می بینم و غرق تفکر
زآینده ، زفردا می هراسم
ازآن هنگامه ی تلخ جدایی
زسیل اشک هایم می هراسم
تو می خندی به روی چهره ی من
تو من را دوست داری از ته قلب
تصور می کنی من از تو دورم
تصور می کنی از تو غریبه
به عشق فرد دیگر مبتلایم
ولی هرگز نمی دانی که عشقت
به قلبم زخم کاری را فرو کرد
پی تسخیر قلبم در تلاشی
ولی تنها تو آنجا جای داری
ترا هر روز در هنگام دیدار
بسی زیباتر از دیروز بینم
نمی دانم که این از درد عشق است
و یا تازه ترا، من می شناسم
تو دل داده به من
من عاشق تو
ولی هر دو زگفتن مانده عاجز
دو تن دیوانه و سر گشته ی هم
ولی با ترس و خجلت کرده سازش
کلام دوستت دارم عزیزم
درون سینه هامان کهنه گشته
در این خاموشی لب های بیدار
نگاهم خیرهبر روی تو مانده
تو می بینی مرا، اما دریغا
که غوغای درونم را ندیدی
اگر چه دوستم داری، ولی حیف
سخن از عشق خود با من نکتی
تو مهمان میکنی هر روز من را
به لبخند پر از راز نگاهت
سلامی می دهی با لهجه ای که
در آن جاری شده،آواز عشقت
و من در فکر این عشقی که داریم
ولی صحبت از آن، باهم نکردیم
همیشه غرق رویا و خیالم
نمی دانی
برایت سینه چاکم
ولی شاید در دیدار بعدی
یکی از ما سخن از خود بگوید
از این آشفتگی ،دیوانگی ها
ز عشقی پاک و جاویدان بگوید
و فصل تازه ای از دوستی را
به سوی شهر خوشبختی گشاید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:52  توسط جلال حجتي فهيم  | 

و چه ترس و هراسي است

اي يگانه ي اين عشق

كابوس آن زماني كه "تو"

"او" شده باشي.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:16  توسط جلال حجتي فهيم  | 

افسانه شدم جانا، در اين شب يلدايي

بر عالم و بر آدم، معنا شده ام گويي

اينجا و هر آن جايي، جز قصه ي عشقم نيست

يكسر به هزاران سر، غوغا شده ام گويي

پروا نكنم زين پس، از فاجعه ي واپس

كز سيل مصيبت ها دريا شده ام گويي

پرواز شدم گويي،آغاز شدم گويي

آه اي شب باراني، شيدا شده ام گويي

در اين تب رويايي، سوزم ز غم و شادي

از آتش رخسارت، گرما شده ام گويي

شعرم تو شدي زين پس، زخمم تو شدي زين پس

بين همه رسوايان، يكتا شده ام گويي

بر تارك اين دنيا، آويخته اميدم

امروز به پايان شد، فردا شده ام گويي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:4  توسط جلال حجتي فهيم  | 

افسوس يا حسرت يا عشق بي پايان؟

من با تو ، يا بي تو؟

با اين همه پرسش

اين روزهاي من

پر مانده از ابهام

لبريز هر اوهام

فردا ولي شايد

با ياد امروزم

باشم بسي خندان...

 يا گريان....

 يا درد بي پايان.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 13:3  توسط جلال حجتي فهيم  | 

مقاله ی زیر همراه با مقدمه و توضیحات بیشتر را می توانسد در اینجامطالعه کنید

در مورد شاهنامه و داستان‌هایش بسیار نوشته‌اند. آن چه در این مجموعه‌ی بی نظیر به همت آن حکیم والامقام گرد آمده است، داستان عبور زمان از تاریخ یک نژاد تمدن ساز است. نژادی که با اسطوره‌هایش آغاز می‌گردد و در آخرین برگ‌های شاهنامه با پهلوانان خویش به خون می‌غلتد. اما با آه‌ها و افسوس‌ها و در عین حال با افتخارات و سربلندی‌های خود باقی می‌ماند تا در زمان‌های دورتر به بار نشستن دوباره‌ی سرزمینش را نظاره‌گر باشد.
بی شک کار تدوین شاهنامه کاری سترگ بود که تنها از عهده‌ی فردوسی بزرگ برمی‌آمد و او هم به شایستگی تمام این مهم را به انجام رساند، به گونه‌ای که امروزه این حماسه‌ی شگرف فخر ما ایرانیان به شمار می‌رود. بی شک فردوسی در سرودن بیت بیت این اثر جاوید، توجه به منابع مستند و معتبر آن زمان را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده بود. هر چند که دانش امروزه‌ی ما در مورد کیفیت و چگونگی منابع در دسترس وی چندان زیاد نیست، اما می‌توانیم به نقل خود وی در مورد منبع اصلیش استناد کنیم.
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدی
ازو بهره‌ای برده هر بخردی
مطمئنا فردوسی بزرگ از منابع دیگری هم در سرایش شاهنامه استفاده کرده است و داستان‌هایی که سینه به سینه به وی رسیده بود هم نقش مهمی در خلق شاهنامه داشته است. اندازه گیری دقت و صحت این گفته‌ها امروزه دغدغه‌ی بسیاری از ایران پژوهان است و فعالان این عرصه سعی می‌کنند با دانش نوین و روش‌های جدید تحقیق، پرده از اسرار این گنجینه‌ی ملی بردارند. موضوع این نوشتار هم بررسی دو بیت از شاهنامه است که به صورت آشکار از وضعیت آسمان و نحسی بخت حاصل از آنها سخن به میان آورده است و ما سعی می‌کنیم با تکیه بر دانسته‌های تاریخی و نرم‌افزارهای نجومی، میزان درستی و صحت این دو بیت را مورد مطالعه قرار دهیم.
صفحات پایانی شاهنامه، به داستان حمله‌ی اعراب به ایران زمین اختصاص یافته است. تندی کلام فردوسی در این سطور به اندازه‌ای زیاد است که عده‌ای نگارش این قسمت‌ها را مربوط به وی نمی‌دانند و سعی می‌کنند این صفحات پایانی را به کاتبان شاهنامه که از ذوق شعری بهره‌مند بودند، منسوب کنند.
در هر حال داستان سرازیر شدن سپاه اعراب به مرزهای ایران و رویارویی رستم فرخزاد با این سپاه قسمت مهمی از بیت‌های پایانی شاهنامه را شامل می‌گردد و هنوز هم محققان زیادی در مورد عوامل شکست ساسانیان از اعراب به مطالعه و غور مشغول هستند، اما صرف نظر از تمامی دلایل نظامی و اجتماعی که بارها و بارها بیان گردیده است، دلیل دیگری هم برای شکست سپاه ایران از اعراب وجود داشت و آن اعتقاد به اختربینی و طالع نحس و سعد است.
در شاهنامه رستم فرخزاد، سپه سالار سپاه ایران، این گونه معرفی می‌گردد:
که رستم بدش نام و بیدار بود
خردمند و گرد و جهاندار بود
ستاره شمر بود و بسیار هوش
به گفتار موبد نهاده دو گوش
پس بنابر گفته‌ی فردوسی دو ویژگی مهم رستم فرخزاد یکی تسلط وی بر علم اختربینی و دیگری اعتقاد عمیق مذهبی وی بوده است و در بیت‌های بعدی می‌بینیم که رستم از طرف یزدگرد مامور به مقابله با اعراب می‌گردد. رستم قبل از عزیمت به نبرد قادسیه سعی می‌کند از طریق اوضاع آسمان به فرجام جنگ پی ببرد.
بیاورد صلاب و اختر گرفت
ز روز بلا دست بر سر گرفت
یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخن‌ها همه یاد کرد
و رستم در این نامه که خطاب به برادرش نوشته شده است از سرنوشت ساسانیان و شکست آتی سخن می‌گوید او در این نامه می‌گوید:
ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند
همان تیر و کیوان برابر شده است
عطارد به برج دو پیکر شده است
در کتاب تاریخ طبری نیز اندک اشاره‌ای به وضعیت سیارگان و جنگ قادسیه شده است. در این کتاب می‌خوانیم که یزدگرد قبل از گسیل رستم به جبهه‌ی جنگ منجمی را فراخوانده و از او وضعیت نحس و سعد را جویا می‌شود. این منجم هم از ترس یزدگرد اوضاع فلکی را خوب گزارش می‌کند (چرا که یزدگرد به فرستادن نیرو برای نبرد با اعراب بسیار مصر بوده است و بر عکس وی رستم طرفدار تامل و تصمیم سنجیده‌تری بود) و رستم که خود از دانش نجوم بهره‌مند بوده است، حرف منجم را نمی‌پذیرد و این گونه است که پای فال‌گیر دیگری به نام زرنای هندی به این گفتگو باز می‌شود.
امروزه با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای نجومی می‌توانیم تصویر هر لحظه‌ای از آسمان را از چندین هزار سال پیش تا چندین هزار سال بعد به دقت بر صفحه‌ی مانیتور خود ببینیم. به همین دلیل نگارنده سعی کرد تا با استفاده از تاریخ روی دادن جنگ در مورد صحت چنین توصیفی تحقیق کند.
در مورد نبرد قادسیه تاریخ‌های متفاوتی نقل شده است. به عنوان مثال دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ مردم ایران -ایران قبل از اسلام- ژوئن ۶۳۷ را ذکر کرده است. در حالی که در لغت نامه‌ی دهخدا سال ۶۳۵ میلادی برای این نبرد آورده شده است. اما در کتاب تاریخ طبری اوایل محرم سال چهاردهم هجری برابر با فوریه-مارس ۶۳۵ به عنوان آغاز نبرد قادسیه ذکر گردیده است. در دایره المعارف چند رسانه‌ای Encyclopaedia of Islam ضمن آوردن نقل قول طبری، این گفته‌ی وی رد شده است و زمان جنگ را ماه محرم سال ۱۵ یا ۱۶ هجری (برابر با ۶۳۶ یا ۶۳۷) بیان نموده است.
پس بنابر این نقل‌ها ،از سال ۶۳۳ میلادی تا ۶۳۸ ،وضعیت آسمان توسط نرم‌افزار Starry Night Pro مورد ارزیابی قرار گرفت تا بیشترین انطباق با ابیات شاهنامه حاصل شود. نتیجه‌ی به دست آمده بسیار جالب بود چرا که در ۲۰/۶/۶۳۵ وضعیت سیاره‌های نامبرده شد کاملا منطبق با گفته‌ی فردوسی بود. در این تاریخ سیاره‌ی عطارد در برج دو پیکر قرار داشت و دو سیاره‌ی زهره و مریخ هم در نزدیکی یکدیگر بودند که چنین وضعیتی را در اصطلاح نجومی مقارنه می‌گوییم.
اما وضعیت سیاره‌ی کیوان بسیار جالب بود. نگارنده بر اساس مصرع "همان تیر و کیوان برابر شده است" به دنبال مقارنه‌ای دیگر بین عطارد و کیوان (زحل) بود، چرا که در پارسی به عطارد تیر هم گفته می‌شود، اما در کل بازه‌ی زمانی ۶۳۴ تا ۶۳۸ چنین اتفاقی روی نداده بود. در نهایت زمانی که محل مریخ، زهره و عطارد مطابق با نشانی‌های شاهنامه گردید به بررسی موقعیت زحل پرداختم و در کمال تعجب مشاهده کردم که در آن هنگام زحل در صورت فلکی قوس (کمان یا کمان‌دار) قرار داشته است و منظور فردوسی نیز از کلمه‌ی تیر همان صورت فلکی قوس بوده است.
اما در تاریخ ۲۰ ژوئن ۶۳۵، اتفاقات دیگری هم افتاده است که در شاهنامه به آنها اشاره نشده است، اما در طالع‌بینی باستان ابن اتفاقات شوم و نحس تلقی می‌گردیده است. وقوع ماه گرفتگی در این تاریخ یکی از نشانه‌های مهم دیگری بود که موجب ناراحتی رستم شده بود. ضمن آن که گذر عطارد از مقابل خورشید هم تقریبا در همین زمان -با اختلاف یک یا دو روز و یا حتی در هنگام ماه گرفتگی- روی داده است که این اتفاق نیز نگرانی ایرانیان را از پیوند حوادث زمینی و آسمانی بیشتر کرده بود.
لازم به ذکر است که از دیرباز خورشید به عنوان ستاره‌ی ایرانیان دانسته می‌شده است و گذر عطارد از مقابل آن و همچنین گرفتگی جزئی آن، طبیعتا نشانه‌ای نحس تلقی می‌گردیده است.
در دیدگاه گذشتگان زحل و مریخ هر دو ستاره‌ای نحس به شمار می‌رفتند و زحل نحس‌تر از مریخ به شمار می‌آمد از همین روست که زحل را نحس اکبر و مریخ را نحس اصغر نام می‌‌دادند.قرار داشتن کیوان در صورت فلکی کمان‌دار که آشکارا یک شکل رزمی و جنگی بوده است هم احتمالا از یک جنگ شوم خبر می‌داده است و به همین دلیل است که فردوسی در این ابیات به موقعیت دقیق این سیاره اشاره کرده است.
مقارنه‌ی زهره و مریخ هم مقارنه‌ای سعد نبود بلکه مقارنه‌ای نحس به شمار می‌رفت. جالب آنجاست که عطارد هم سیاره‌ای خنثی به شمار می‌رفت که تنها می‌توانست بر شومی و یا سعدی اوضاع بیفزاید و در تاریخ ذکر شده، عطارد چندان فاصله‌ای از مقارنه‌ی زهره و مریخ (که خود واقعه‌ای شوم بود) نداشته است و از این روی نحسی و شومی اوضاع فلکی دو چندان گردیده بود.
توجه به این نکته لازم است که زمان روی دادن این نشانه‌ها تعیین کننده زمان گفتگوی یزدگرد سوم و رستم فرخزاد است که به گسیل سپاه ساسانیان از مناطق مرکزی ایران به سمت قادسیه می‌انجامد و تا روی دادن نبرد مطمئنا زمان زیادی تلف شده است. چرا که نقل از بیشتر کتبی که در این زمینه قلم فرسایی کرده‌اند، رستم با اتلاف وقت سعی می‌کرد اعراب را خسته کند تا بدون وارد شدن به نبرد آنها را مجبور به مراجعت کند.
با توجه به چنین انطباقی و مقدمات ذکر شده می‌توان به قاطعیت نظر نویسنده‌ی تاریخ طبری را در مورد زمان وقوع جنگ رد کرد، چرا که وی فوریه ۶۳۵ (یعنی ۴ ماه قبل از وقوع این نشانه‌ها) را زمان وقوع جنگ می‌داند که با توجه به شواهد ذکر شده، می‌تواند مورد تردید واقع گردد. به عبارت دیگر جنگ قادسیه می‌توانسته در سال ۶۳۶ یا ۶۳۷ روی داده باشد و ایرانیان در حالی به نبرد اعراب می‌رفتند که نه در آسمان و نه در زمین، هیچ چیز به نفع آنها رقم نمی‌خورد. 

شرح تصاویر:

تصویر شماره ۱- غروب ۲۰ ژوئن ۶۳۵ میلادی (۲۰ روز از ششمین ماه سال ۶۳۵) تصویر شده است که عطارد در حال گذر از مقابل خورشید است در حالی که هم عطارد در صورت فلکی دو پیکر قرار دارد و هم این که یک خورشید گرفتگی جزئی نیز در حال اتفاق افتادن است. سیارات مریخ و زهره هم در نزدیکی یکدیگر خودنمایی می‌کنند.

عطارد در دوپیکر،مقارنه ی زهره و مریخ

تصویر شماره 2- سیاره‌ی زحل دیده می‌شود که در صورت فلکی کماندار قرار دارد. همچنین همان طور که مشاهده می‌شوند، کیوان با تیری که در صورت فلکی کماندار متصور می‌شود -مانند آن چه فردوسی می‌گوید (همان تیر و کیوان برابر شده ست)- در یک راستا قرار گرفته است (در همان تاریخ 20 ژوئن 635 میلادی).

سیاره ی زحل در صورت فلکی کمان دار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:55  توسط جلال حجتي فهيم  | 

 

رود

آن كس كه پر كشيد از كوچه هاي گذشته و حال

آغازي ست

كه شكوفه و باران رسيده است.

لبخندي است كه چون صلابت رودي

به سبزي مسير خويش ايستاده است.

آن گاه كه رها

 در آغوش دريا

چون آينه در نور

خنديده است.

و باور دارم كه آن رفته رود ....

هر روز خواهد بود و خواهد آمد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:5  توسط جلال حجتي فهيم  | 

در آن گذشته ي تاريك

پر فروغ ترين اميد

به حادثه اي بس شگفت

ناگه مرد.

سكوت ماند و وزيدن گرفت بهتي گنگ

شكست قلبي كه مي تپيد با عشقت

خموش رفت و فراموش در ايام

طراوات و شوري كه مي دويد در جانم

گذشت سالياني و به شيوه ي تكرار

دگرگونه گشت زمانه و ايام

هزار عشق در برم شكفت و در جانت

نمانده اميدي براي يك ديدار

 

به  گور خاطره ها  سپرد نامت را

هم او كه به روزي

تو خوانده اي دلدار

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:15  توسط جلال حجتي فهيم  | 

چه لحظه ها که رفت و من

هنوز هم نرفته ام

و در کنار  چشم تو 

به انتظار مانده ام

چه سالهاست ...چه سالها

که بی ثمر

به خاطرات کهنه ام

غنوده ام...

و بی حضور حس تو

به آن غروب دوردست

نگاه را فسرده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:55  توسط جلال حجتي فهيم  |