تبليغاتX
جلال حجتي فهيم

جلال حجتي فهيم

شعر ,شعر نو و شعر كلاسيك

داستان ویس و رامین در شمار داستان‌های عاشقانه‌ی ایرانی قرار دارد. اما در مورد زمان زندگی ویس و رامین و این که این دو دلباخته در چه زمانی زندگی می‌کردند، اطلاعات مستندی در دست نیست. جز این که به علت پاره‌ای از قوائد مملکت داری، مانند وجود ملوک الطوایفی، به اشکانی بودن این داستان اعتماد بیشتری وجود دارد. لازم به ذکر است که اشکانیان از بازه زمانی 247 ق.م تا 224 ب.م قدرت را در دست داشتند. با منقرض شدن سلسله‌ی اشکانیان، بسیاری از نشانه‌ها و آثار حکومتی ایشان بوسیله‌ی ساسانیان، محو گردید و به علت همین امر، اطلاعات ما درباره‌ی دوره‌ی حکومت آنها چندان زیاد نیست؛ حتی در مقام مقایسه، دانسته‌های ما از سلسله‌ی هخامنشیان، بیشتر و مطمئن‌تر از دانشمان در مورد اشکانیان است و اگر امروزه درباره‌ی شاهان این سلسله اطلاعاتی در دست داریم، بیشتر مدیون مورخان رومی هستیم که به واسطه‌ی جنگ‌های دو امپراتوری ایران و روم به ثبت رویدادهایی در مورد تاریخ آن دوره‌ی ایران مطالبی را گرد آورده‌اند.
فردوسی بزرگ هم به علت نداشتن منبعی درست و موثق، تنها به آوردن 23 بیت و چند نام از شاهان سلسله‌ی اشکانی، اکتفا کرده است و به صراحت می‌گوید:
کز ایشان به جز نام نشنیده‌ام
نه در نامه‌ی خسروان دیده‌ام
به همین دلایل، پی بردن به زمان زندگی ویس و رامین، می‌تواند اطلاعات و دانش ما را از سلسله‌ی اشکانی و آن مقطع مهم اندکی بیفزاید و در سایه‌ی همین افزایش دانش است که در نهایت تصویری کامل‌تر از گذشته و تاریخ خود را به دست خواهیم آورد.
دانشمندی به نام ولادیمیر مینورسکی، بر پایه‌ی پاره‌ای از جزئیات، زمان حادث شدن این رویداد را برابر با زمان پادشاهی گودرز دوم، یعنی سال‌های 39 تا 51 میلادی می‌داند. متاسفانه ایشان -با وجود تمام خدمات مهمی که به ادبیات پارسی کرده‌اند و از این لحاظ همه‌ی ما پارسی زبانان به ایشان مدیون هستیم- دلیل محکمی برای اثبات درستی حدس خود ارائه نکرده‌اند. در این مقاله سعی می‌شود که بر اساس پاره‌ای از واقعیات تاریخی و همچنین کمک یک زایچه‌ی نجومی، نگاهی تازه به زمان زندگی ویس و رامین انداخته شود. با کمک این دلایل و شواهد نگارنده این حدس را مطرح می‌کند که ممکن است این واقعه متعلق به 160 سال قبل‌تر از حدس مینورسکی باشد. در ادامه‌ی مقاله درباره‌ی شواهد و دلایلی سخن گفته می‌شود که می‌تواند رازگشای معمای زمان زندگی ویس و رامین باشد.

کتاب ویس و رامین توسط فخر الدین اسعد­ گرگانی و در فاصله‌ی سال‌های 432 تا 446 ه.ق (نگارش ویس و رامین در سال 1054 میلادی به پایان رسیده است) به نظم درآمده است. گرگانی، به نظم درآوردن ویس و رامین را از روی کتابی که اکنون در دست ما نیست انجام داده است. متن این کتاب به زبان پهلوی بوده و متاسفانه در مورد نویسنده‌ی آن اطلاعی در دست نداریم. با این حال مشابهت‌هایی که در مورد زمانه‌ی زیستن ویس و رامین و زمانه‌ی حکومت کردن مهرداد دوم وجود دارد، آن چنان جالب است -و متاسفانه تا به حال مورد بررسی قرار نگرفته- که می‌توان پاره‌ای از شخصیت‌های داستانی در ویس و رامین را با واقعیت‌های تاریخی به صورت کامل تطبیق داد.

مهرداد دوم در فاصله‌ی سال‌های 124/123 تا 88/87 قبل از میلاد پادشاه ایران بود. در زمان پادشاهی وی ایران به اوج اقتدار و قدرت خود رسید. با این حال در سال‌های پایانی سلطنت وی مدعیانی برای تاج و تخت ایران پیدا شد که در مناطقی از ایران ادعای پادشاهی نیز کردند. مهرداد دوم از نبرد با این مدعیان دروغین شانه خالی کرد و حتی امروزه دلیل این کار وی به صورت یک راز برای مورخان باقی مانده است. هر چند که پاره ای از مورخین پیری مهرداد دوم و بی حوصلگی وی برای لشکر کشی جدید را از دلایل این امر می‌دانند.
در هر حال نگاهی اجمالی به اتفاقات روی داده در زمان مهرداد دوم خالی از لطف نیست:
•    سال 124/123ق.م آغاز سلطنت
•    سال 122/121 ق.م حمله به آسیای صغیر و شکست نیروهای روم
•    سال 110 ق.م حمله به ارمنستان
•    سال 96 ق.م ، اختلاف بین ایران و روم و اعزام سفیری به نام اروباز به نزد رومیان و در نهایت مصالحه با روم
•    سرپیچی گودرز در سال‌های پایان عمر مهرداد، لازم به ذکر است که در مجموعه نقش برجسته‌های بیستون، نقش برجسته ای از مهرداد دوم وجود دارد که 4 تن از ساتراپ‌های محلی در برابر وی قرار دارند. یکی از این افراد همین گودرز است که به عنوان ساتراپ ساتراپ‌ها، یعنی مسئول تمامی ایالات در پیشاپیش ساتراپ‌های محلی قرار گرفته است.
در این قسمت به بررسی انطباق‌هایی می‌پردازیم که بین داستان ویس و رامین و دوران پادشاهی مهرداد دوم وجود دارد.
الف- نخستین نمونه لقب شاه شاهان است که به اعتقاد عده ای از مورخان اولین بار مهرداد دوم آن را برای خود برگزید. (البته تعدادی نیز این لقب را از ابتکارات مهرداد اول می دانند.) بعد از وی هر چند تعدادی از سلاطین اشکانی از این لقب استفاده کردند. اما هیچ کدام از آنها از لحاظ اعتبار و اقتدار به پای مهرداد دوم نمی رسیدند. در منطومه ی ویس و رامین هم برای شاه موبد- برادر رامین و شوهر ویس-  لقب شاه شاهان به کار برده شده:
چنان آمد که روزی شاه شاهان
که خواندندش همی موبد منیکان
و البته در سراسر منظومه‌ی ویس و رامین این لقب بارها و بارها به کار رفته است.
ب- دومین مورد مسئله نبرد با ارمنستان است که در کتاب ویس و رامین نیز به آن اشاره گردیده است. آنجا که دایه‌ی ویس، سراسیمه به بالین وی شتافته و می‌گوید:
بیامد دایه پنهان ویس را گفت
به چونین روز ویسا چون توان خفت
که رامین رفت خواهد سوی ارمن
به نخچیر شکار و جنگ دشمن
در این قسمت از داستان رفتن لشکر ایران به سمت ارمنستان ذکر شده است.
پ-جنگ ایران و روم
شاهنشه موبد از قیصر خبر یافت
که قیصر دل ز راه مهر برتافت.
ز بد راهی نهادی دیگر آورد
به خودکامی سر از چنبر برآورد
همه پیمان‌های کرده بشکست
بسی کس‌های موبد را فروبست
ز روم امد سپاهی سوی ایران
بسی آباد را کردند ویران
در ادامه‌ی داستان هم شرح داده می‌شود که شاه از تمام ولایات طلب لشکر می‌کند و با سپاه خود به سوی رومیان رهسپار می‌گردد و در پایان با دست پر از میدان نبرد بر می گردد.
ت- در قسمتی از داستان رامین که سعی در فراموش کردن عشق ویس دارد تصمیم به دور شدن از شاه و ویس می‌گردد و از پادشاه می‌خواهد که او را سپهبد ماه آباد کند تا در آن منطقه دردمندی تنش را دوا کند. شاه نیز با استقبال از این پیشنهاد ولایت گرگان و ری و کوهستان را به رامین می‌سپارد.
ری و گرگان و کوهستان بدو داد
به شاهی مهر و منشورش فرستاد
در ادامه‌ی داستان هم مشخص می‌شود که رامین علاوه بر این ساتراپ‌ها، به مناطق دیگری نیز فرمان می‌رانده است
بگشت او گرد مرز پادشاهی
گرفته رای فرمانش روایی
.........................
نشسته با سپاهی در سپاهان
که بود از مرزها بهتر سپاهان
ز گرگان تا ری و اهواز و بغداد
بگسترده بساط رامش و داد
در هر حال وظایفی که در اینجا برای رامین مشخص می‌شود. بیشتر به وظایف یک ساتراپ ساتراپ‌ها می‌خورد تا هر گونه عنوان دیگر و بر پایه‌ی همین ابیات می‌توان این فرض را مطرح کرد که گودرزی که در نقش برجسته‌ی بیستون در برابر شاه ایستاده و عنوان ساتراپ ساتراپ‌ها را در اختیار دارد همان رامین است. البته در ادامه دلیل دیگری برای تقویت این حدس آورده خواهد شد.
     ث- در صفحات پایانی داستان می‌خوانیم که رامین گنجینه‌های شاه را بر اشتران بار کرده و با رسیدن به قزوین، خود را پادشاه می‌خواند و تعدادی از ساتراپ‌ها نیز به طرفداری از وی بر می‌خیزند در حالی که تعدادی نیز طرف شاه موبد یا همان شاه شاهان را می‌گیرند. و در نهایت شاه موبد در حالی که همراه با لشکرش برای نبرد با رامین رهسپار است به دست گرازی از پای درمی‌آید.
چنین وضعیتی-البته منهای شرح کشته شدن شاه شاهان- بسیار شبیه به وضعیتی است که در  سال‌های پایانی عمر مهرداد دوم روی داد. چرا که در آن زمان گودرز ، سر از فرمان وی پیچیده و خود را شاه ایران می‌خواند. مهرداد دوم نیز با تمام شکوه و قدرت خود هیچگاه تن به نیرد یا گودرز را نداد و این گونه بود که در آن زمان ایران صاحب دو پادشاه همزمان گردید. در داستان ویس و رامین هم شرح درماندگی شاه از رفتن به نبرد برادرش، خواندنی است و با تصورات ما از روحیات و احساساتی که مهرداد دوم می تواند داشته باشد بسیار همخوانی دارد.
گهی گفتی شوم سوی خراسان
مه رامین، مه ویس و مه گرگان
گهی گفتی که من گر باز گردم
به زشتی در جهان آواز گردم
مرا گویند گشت از رام ترسان
و گر نه نامدی سوی خراسان
گهی گفتی که گر با وی بکوشم
ندانم چون دهد یاری سروشم
جالب آن است که متون تاریخی از گودرز به عنوان غاصب یاد می‌کنند. مراد از کلمه‌ی  غاصب هم می‌تواند اشاره به دزدیدن ثروت، تصاحب همسر شاه و یا تخت وی باشد.
بر اساس حدسیات مورخین که البته بیشتر بر تاریخ سکه‌های ضرب شده در قلمرو اشکانی استوار است؛ سرپیچی گودرز در سال 91 قبل از میلاد اتفاق می‌افتد. نکته‌ی جالب در انطباق تقریبی منطقه‌ی فرمانروایی گودرز و مهرداد دوم با مناطقی است که شاه شاهان و رامین در برابر هم قرار می‌گیرند. در داستان ویس و رامین، رامین پس از طغیان در برابر شاه در مناطق غربی ایران مستقر می‌شود و از پشتیبانی ساتراپ‌های این ناحیه برخوردار می‌گردد. منطقه‌ی پادشاهی گودرز هم مناطق غربی ایران بوده است. به طور مشابه شاه شاهان و مهرداد دوم هم پس از ظهور مدعی در منطقه‌ی شرقی ایران زمام اختیار را در دست دارند.
ج- مهرداد دوم، علاوه بر لقب شاهنشاه دارای لقب خورشید نیز بوده است و گاه او را خورشید شاه خطاب می‌کردند. در داستان ویس و رامین هم در یک مورد به چنین لقبی در مورد شاه شاهان اشاره می‌شود. آنجا که شاه شاهان از بی وفایی ویس و خیانت برادر می‌گوید
سیه شد روی نام من به یک ننگ
نشاید آب صد دریا ازو ننگ
ز یک سو زن مرا دشمن گرفته
وزو خورشید نام من گرفته
البته باید توجه داشت که یکی از فرزندان ویس و رامین نیز خورشید نام می‌گیرد که در اینجا مراد ما نیست.
چ- محل آغازین داستان و پایتخت شاه شاهان یا همان موبد شاه شهر مرو دانسته شده است. در حالی که امروزه می‌دانیم مرو، در زمان اشکانیان چندان اهمیتی نداشته. بلکه در زمان شاعر است که دارای چنین اهمیتی می‌باشد. جالب است بدانیم که پایتخت مهرداد دوم شهر نیسا Nisa بوده است که ویرانه‌های آن امروزه در نزدکی عشق آباد (پایتخت کشور ترکمنستان) دیده می‌شود. شهر مرو نیز که امروزه ماری Mary نامیده می‌شود. در همان کشور ترکمنستان و در فاصله‌ی حدود 300 کیلومتری عشق آباد قرار دارد. بنابر این می‌توان پذیرفت که مراد شاعر از شهر مرو، همان شهر نیسا بوده است.
مهرداد دوم در شهر نیسا و اطراف آن کاخ‌ها و بناهای مهمی بنا نهاد. معماری این دوره خالق بناهای مجللی است که گرایش به سمت نمادهای شرقی و رهایی از سبک یونانی را نشان می‌دهد. بر اساس نوشته‌های باستان، مهرداد دوم برای کنترل تهاجم سیت‌ها به مرزهایش، سدی بنا می‌نهد که تا سالیان سال مانع از هجوم این اقوام می گردد. حتی عده ای از مورخین ساخت سد سکندر را (که البته محل آن دقیق معلوم نیست ولی تعدادی از مورخان جایگان آن را در استپ‌های ترکمنستان می‌دانند) کار مهرداد دوم می‌دانند. در هر حال می‌توان نتیجه گرفت که در عصر مهرداد دوم ساخت بناهای بزرگ و بناهای دفاعی مانند دژ و قلعه نیز به کمال رسیده بود. مهرداد دوم در نقاط زیادی از سرزمین خود دستور ساخت قلعه‌ها و پادگان‌های نظامی را نیز صادر کرده بود که متاسفانه امروزه نشان چندانی از آنها را نمی یابیم. نکته قابل تامل آنجاست که در داستان ویس و رامین هم به وجود دژی به نام اشکفت دیوان اشاره می‌شود که شاه موبد قبل از رفتن به جنگ رومیان، ویس را به آنجا می‌سپارد.
دژ اشکفت بر کوه کلان بود
نه کوهی بود برج آسمان بود
ز سختی سنگ او مانند سندان
نکردی کار بر وی هیچ سوهان
شرح خصوصیات دژ اشکفت دیوان نیز نشان می‌دهد که این بنا بسیار مستحکم و استوار بوده است و می‌توانیم زمان کاربری این بنا را با عصر مهرداد دوم منطبق کنیم.
دلایل دیگری را هم می‌توان در مشابهت‌های موجود بین عصر مهرداد دوم و زمان زندگی ویس و رامین پیدا کرد که از آن جمله رابطه‌ی دربار ایران با دربار چین است. در کتاب ویس و رامین در چند مورد به زیبارویان چینی، پارچه‌های چینی، ابریشم چین، مرز ایران و چین اشاره شده است و ما می‌دانیم که در زمان مهرداد دوم نیز رابطه‌ی ایران و دربار چین بسیار حسنه بوده است.
لازم به ذکر است که همراه با شواهدی که در اثبات زمان زندگی ویس ورامین آورده می‌شود. ممکن است نکاتی هم در رد این مشابهت تاریخی آورده شود. به عنوان مثال ممکن است گفته شود که در دوران اشکانیان، مسئله ارمنستان چندین بار دیگر هم به مسئله‌ی مهم تبدیل شده است (در رد دلیل ب) یا این که بین ایران و روم بارها جنگ رخ داده است (در رد دلیل پ)، در این جا لازم است خاطر نشان کنم که دلایل فوق در کنار هم می‌توانند اثبات کننده باشند و نه جدا از هم و به صورت تجزیه شده. ضمن آن که ممکن است در قسمت‌هایی از کتاب تفاوت‌هایی نیز با واقعیات دوره‌ی اشکانی یافت شود. در هر حال بعد از گذشت سالیان بسیار دراز و با وجود سخت گیری ساسانیان بر میراث و نشانه‌های اشکانیان، وجود چنین ناسازگاری‌هایی هم طبیعی می نماید. ولی همچنان دلیل محکم دیگری نیز وجود دارد که بر اساس آن می‌توان به صورتی قاطع حکم به یکسان بودن شخصیت مهرداد دوم با شاه موبد یا همان شاه شاهان کرد. این دلیل قاطع، زایچه ای (زایچه به جدول یا شرح محل ستارگان گفته می‌شود که بیشتر به مناسبت‌هایی خاص نظیر تولد، مرگ و یا وقوع جنگی ثبت می‌شده است.) است که در کتاب ویس و رامین آورده شده است و بیانگر زمانی است که شاه برای اولین بار با ویس دیدار می‌کند.
ز مشرق برکشیده طالع بد
بدان تا بد بود پیوند موبد
به هم گرد آمده خورشید با ماه
چو دستوری که گوبد راز با شاه
رفیق هر دو گشته تیر و کیوان
چهارم چرخ طالع جای ایشان
به هفتم خانه طالع را برابر
ذنب انباز بهرام ستمگر
میان هر دوان درمانده ناهید
ز کردار همایون گشته نومید
نبود از دادجویان هیچ کس یار
که فرخ بود پیوندش بدان کار
بدین طالع شهنشه ویس را دید
ندید از جفت خود آن کش پسندید.
نگارنده با استفاده از نرم افزار Starry night  و با بررسی وضعیت آسمان در فاصله‌ی سال‌های 247 قبل از میلاد تا پایان دوره‌ی ساسانیان و حتی زمان زندگی فخر الدین اسعد گرگانی، تنها به یک حالت منطبق با نشانه‌های بالا برخورد کرد و این تاریخ هم برابر با 1 جولای 116 قبل از میلاد بود. یعنی درست همان زمانی که مهرداد دوم در ایران سلطنت می‌کرد. دلیل ثبت این نوع آرایش سیاره‌ها نیز به اعتقاد پیشنیان مبنب بر شوم بودن مقارنه‌ها دلالت دارد.

Veis_Ramin_01

تصویر یک- آسمان در شب یک جولای صد و شانزده پیش از میلاد

تصویر شماره‌ی یک که تصویر آسمان در تاریخ یاد شده را نشان می‌دهد، بیانگر این مقارنه جالب است که ماه، خورشید، کیوان(زحل)، تیر(عطارد) و زهره در فاصله ای نزدیک به هم قرار گرفته اند. همان گونه که در تصویر می‌بینید، خورشید، کیوان و تیر در صورت فلکی خرچنگ(سرطان) قرار دارند که چهارمین صورت فلکی دایره البروج محسوب می‌شود (چهارم چرخ طالع جای ایشان) ضمن آن که موقعیت بهرام (مریخ) هم مطابق با همان چیزی است که گفته شده است. یعنی در هفتمین صورت فلکی دایره البروج که همان ترازو است. (به هفتم خانه طالع را برابر ذنب انباز بهرام ستمگر) (تصویر شماره‌ی دو)

Veis_Ramin_02

تصویر دو- آسمان در شب یک جولای صد و شانزده پیش از میلاد

نکته‌ی جالب توجه در مورد این زایچه این است که چنین وضعیتی بسیار منحصر به فرد بوده و احتمال آن که از روی تصادف بیان شده باشد بسیار اندک است. چنین زمانی با سال‌های نخست سلطنت مهرداد دوم (اشک) مطابقت می‌کند. نکته‌ی جالب آن است که داستان زندگی بسیاری از پادشاهان بزرگ ایران، علاوه بر مسائل سیاسی به خاطر مسائل زندگی خصوصیشان شهره گردیده است. به عنوان مثال داستان خشایار شاه و استر، خسرو پرویز و شیرین و اردشیر بابکان... شواهد مهمی بر این امر هستند.
لازم به ذکر است که این مقاله و مقاله‌ی آسمان تاریخ در دوبیت، مهر تاییدی بر اهمیت زایچه نویسی در فرهنگ باستانی ایران دارد. زیرا در بیشتر متن‌هایی که ریشه‌ی پهلوی دارند، نشانه‌هایی از این زایچه‌ها را می‌توان دید.
با نکات گفته شده در بالا نه تنها می‌توان حدس جدیدی را در مورد زمان زندگی ویس و رامین (که همان زمان سلطنت مهرداد دوم است) مطرح کرد. بلکه می‌توان در مورد نسبت فامیلی گودرز و مهرداد دوم، بیشتر اندیشید و حتی حدسیات تازه ای را از وضعیت دربار و حکومت در آن هنگام مطرح ساخت و تمامی این موارد تنها با تکیه بر گنجینه‌ی عظیم ادبیات پارسی ممکن است که متاسفانه بیشتر از آن چه که باید دست نخورده و بکر باقی مانده است. در هر حال این گنجینه‌ی عظیم همت بالای کارشناسان و علاقه‌مندان را به خود فرا می‌خواند.


منابع:
تاریخ امپراتوری اشکانیان-نوشته‌ی آندره ورستاندیک-ترجمه‌ی محمود بهفروزی-نشر جامی
ویس و رامین-نوشته‌ی فخر‌الدین اسعد گرگانی و با تصحیح محمد روشن-انتشارات صدای معاصر
چند نکته در مورد ویس و رامین-نوشته‌ی صادق هدایت- (پیوست کتاب ویس و رامین از انتشارات صدای معاصر)
ویس و رامین داستان عاشقانه پارتی-گفتاری از ولادیمیر مینورسکی-(پیوست کتاب ویس و رامین از انتشارات صدای معاصر)
تاریخ پانصد ساله حکومت اشکانیان-عبدالرفیع حقیقت(رفیع)- انتشارات کومش
تاریخ مردم ایران(ایران قبل از اسلام)-تالیف دکتر عبدالحسین زرین کوب- انتشارات امیر کبیر
شاهنشاهی اشکانی-نوشته‌ی یوزف ولسکی-ترجمه‌ی مرتضی ثاقب فر
ابزار:
دایره‌المعارف چند رسانه‌ای مایکروسافت انکارتا MICROSOFT ENCARTA
نرم‌افزار Starry Night

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 21:37  توسط جلال حجتي فهيم  | 

آن گونه می وزی که مرا عشق می برد

آغاز می دمد و مرگ می رود

من چشم ها سپرده و دل را به سبزیت

تنها به یمن تو این یاس می رمد

آری بهار من، ای نوروز عمر من

کم کم هوای تازه در این خانه می خزد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 23:25  توسط جلال حجتي فهيم  | 

چشم در چشم تو چون دوخته ام

هرچه بودست به هيچش همه اش سوخته ام

مانده ام تا چه بگويم به تو اي، اي همه جان

اين همه سال چنين قلب خود افروخته ام

فرصتي نيست بگويم چه به جانم آمد

صبر بر عشق نهان را ز تو آموخته ام

مي نويسم ز تو ليك نخواهي دانست

كه چسان روز و شبم را به غمت دوخته ام.

۱۳۸۸/۲/۲۰

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:55  توسط جلال حجتي فهيم  | 

جرات ابراز عشق

 در وجودم نيست هرگز

خود بخوان از اين نگاهم،

كه چرا ديوانه ام.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:44  توسط جلال حجتي فهيم  | 

ترا می بینم و غرق تفکر
زآینده ، زفردا می هراسم
ازآن هنگامه ی تلخ جدایی
زسیل اشک هایم می هراسم
تو می خندی به روی چهره ی من
تو من را دوست داری از ته قلب
تصور می کنی من از تو دورم
تصور می کنی از تو غریبه
به عشق فرد دیگر مبتلایم
ولی هرگز نمی دانی که عشقت
به قلبم زخم کاری را فرو کرد
پی تسخیر قلبم در تلاشی
ولی تنها تو آنجا جای داری
ترا هر روز در هنگام دیدار
بسی زیباتر از دیروز بینم
نمی دانم که این از درد عشق است
و یا تازه ترا، من می شناسم
تو دل داده به من
من عاشق تو
ولی هر دو زگفتن مانده عاجز
دو تن دیوانه و سر گشته ی هم
ولی با ترس و خجلت کرده سازش
کلام دوستت دارم عزیزم
درون سینه هامان کهنه گشته
در این خاموشی لب های بیدار
نگاهم خیرهبر روی تو مانده
تو می بینی مرا، اما دریغا
که غوغای درونم را ندیدی
اگر چه دوستم داری، ولی حیف
سخن از عشق خود با من نکتی
تو مهمان میکنی هر روز من را
به لبخند پر از راز نگاهت
سلامی می دهی با لهجه ای که
در آن جاری شده،آواز عشقت
و من در فکر این عشقی که داریم
ولی صحبت از آن، باهم نکردیم
همیشه غرق رویا و خیالم
نمی دانی
برایت سینه چاکم
ولی شاید در دیدار بعدی
یکی از ما سخن از خود بگوید
از این آشفتگی ،دیوانگی ها
ز عشقی پاک و جاویدان بگوید
و فصل تازه ای از دوستی را
به سوی شهر خوشبختی گشاید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:52  توسط جلال حجتي فهيم  | 

و چه ترس و هراسي است

اي يگانه ي اين عشق

كابوس آن زماني كه "تو"

"او" شده باشي.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 1:16  توسط جلال حجتي فهيم  | 

افسانه شدم جانا، در اين شب يلدايي

بر عالم و بر آدم، معنا شده ام گويي

اينجا و هر آن جايي، جز قصه ي عشقم نيست

يكسر به هزاران سر، غوغا شده ام گويي

پروا نكنم زين پس، از فاجعه ي واپس

كز سيل مصيبت ها دريا شده ام گويي

پرواز شدم گويي،آغاز شدم گويي

آه اي شب باراني، شيدا شده ام گويي

در اين تب رويايي، سوزم ز غم و شادي

از آتش رخسارت، گرما شده ام گويي

شعرم تو شدي زين پس، زخمم تو شدي زين پس

بين همه رسوايان، يكتا شده ام گويي

بر تارك اين دنيا، آويخته اميدم

امروز به پايان شد، فردا شده ام گويي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 23:4  توسط جلال حجتي فهيم  | 

افسوس يا حسرت يا عشق بي پايان؟

من با تو ، يا بي تو؟

با اين همه پرسش

اين روزهاي من

پر مانده از ابهام

لبريز هر اوهام

فردا ولي شايد

با ياد امروزم

باشم بسي خندان...

 يا گريان....

 يا درد بي پايان.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 13:3  توسط جلال حجتي فهيم  | 

مقاله ی زیر همراه با مقدمه و توضیحات بیشتر را می توانسد در اینجامطالعه کنید

در مورد شاهنامه و داستان‌هایش بسیار نوشته‌اند. آن چه در این مجموعه‌ی بی نظیر به همت آن حکیم والامقام گرد آمده است، داستان عبور زمان از تاریخ یک نژاد تمدن ساز است. نژادی که با اسطوره‌هایش آغاز می‌گردد و در آخرین برگ‌های شاهنامه با پهلوانان خویش به خون می‌غلتد. اما با آه‌ها و افسوس‌ها و در عین حال با افتخارات و سربلندی‌های خود باقی می‌ماند تا در زمان‌های دورتر به بار نشستن دوباره‌ی سرزمینش را نظاره‌گر باشد.
بی شک کار تدوین شاهنامه کاری سترگ بود که تنها از عهده‌ی فردوسی بزرگ برمی‌آمد و او هم به شایستگی تمام این مهم را به انجام رساند، به گونه‌ای که امروزه این حماسه‌ی شگرف فخر ما ایرانیان به شمار می‌رود. بی شک فردوسی در سرودن بیت بیت این اثر جاوید، توجه به منابع مستند و معتبر آن زمان را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده بود. هر چند که دانش امروزه‌ی ما در مورد کیفیت و چگونگی منابع در دسترس وی چندان زیاد نیست، اما می‌توانیم به نقل خود وی در مورد منبع اصلیش استناد کنیم.
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدی
ازو بهره‌ای برده هر بخردی
مطمئنا فردوسی بزرگ از منابع دیگری هم در سرایش شاهنامه استفاده کرده است و داستان‌هایی که سینه به سینه به وی رسیده بود هم نقش مهمی در خلق شاهنامه داشته است. اندازه گیری دقت و صحت این گفته‌ها امروزه دغدغه‌ی بسیاری از ایران پژوهان است و فعالان این عرصه سعی می‌کنند با دانش نوین و روش‌های جدید تحقیق، پرده از اسرار این گنجینه‌ی ملی بردارند. موضوع این نوشتار هم بررسی دو بیت از شاهنامه است که به صورت آشکار از وضعیت آسمان و نحسی بخت حاصل از آنها سخن به میان آورده است و ما سعی می‌کنیم با تکیه بر دانسته‌های تاریخی و نرم‌افزارهای نجومی، میزان درستی و صحت این دو بیت را مورد مطالعه قرار دهیم.
صفحات پایانی شاهنامه، به داستان حمله‌ی اعراب به ایران زمین اختصاص یافته است. تندی کلام فردوسی در این سطور به اندازه‌ای زیاد است که عده‌ای نگارش این قسمت‌ها را مربوط به وی نمی‌دانند و سعی می‌کنند این صفحات پایانی را به کاتبان شاهنامه که از ذوق شعری بهره‌مند بودند، منسوب کنند.
در هر حال داستان سرازیر شدن سپاه اعراب به مرزهای ایران و رویارویی رستم فرخزاد با این سپاه قسمت مهمی از بیت‌های پایانی شاهنامه را شامل می‌گردد و هنوز هم محققان زیادی در مورد عوامل شکست ساسانیان از اعراب به مطالعه و غور مشغول هستند، اما صرف نظر از تمامی دلایل نظامی و اجتماعی که بارها و بارها بیان گردیده است، دلیل دیگری هم برای شکست سپاه ایران از اعراب وجود داشت و آن اعتقاد به اختربینی و طالع نحس و سعد است.
در شاهنامه رستم فرخزاد، سپه سالار سپاه ایران، این گونه معرفی می‌گردد:
که رستم بدش نام و بیدار بود
خردمند و گرد و جهاندار بود
ستاره شمر بود و بسیار هوش
به گفتار موبد نهاده دو گوش
پس بنابر گفته‌ی فردوسی دو ویژگی مهم رستم فرخزاد یکی تسلط وی بر علم اختربینی و دیگری اعتقاد عمیق مذهبی وی بوده است و در بیت‌های بعدی می‌بینیم که رستم از طرف یزدگرد مامور به مقابله با اعراب می‌گردد. رستم قبل از عزیمت به نبرد قادسیه سعی می‌کند از طریق اوضاع آسمان به فرجام جنگ پی ببرد.
بیاورد صلاب و اختر گرفت
ز روز بلا دست بر سر گرفت
یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخن‌ها همه یاد کرد
و رستم در این نامه که خطاب به برادرش نوشته شده است از سرنوشت ساسانیان و شکست آتی سخن می‌گوید او در این نامه می‌گوید:
ز بهرام و زهره است ما را گزند
نشاید گذشتن ز چرخ بلند
همان تیر و کیوان برابر شده است
عطارد به برج دو پیکر شده است
در کتاب تاریخ طبری نیز اندک اشاره‌ای به وضعیت سیارگان و جنگ قادسیه شده است. در این کتاب می‌خوانیم که یزدگرد قبل از گسیل رستم به جبهه‌ی جنگ منجمی را فراخوانده و از او وضعیت نحس و سعد را جویا می‌شود. این منجم هم از ترس یزدگرد اوضاع فلکی را خوب گزارش می‌کند (چرا که یزدگرد به فرستادن نیرو برای نبرد با اعراب بسیار مصر بوده است و بر عکس وی رستم طرفدار تامل و تصمیم سنجیده‌تری بود) و رستم که خود از دانش نجوم بهره‌مند بوده است، حرف منجم را نمی‌پذیرد و این گونه است که پای فال‌گیر دیگری به نام زرنای هندی به این گفتگو باز می‌شود.
امروزه با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای نجومی می‌توانیم تصویر هر لحظه‌ای از آسمان را از چندین هزار سال پیش تا چندین هزار سال بعد به دقت بر صفحه‌ی مانیتور خود ببینیم. به همین دلیل نگارنده سعی کرد تا با استفاده از تاریخ روی دادن جنگ در مورد صحت چنین توصیفی تحقیق کند.
در مورد نبرد قادسیه تاریخ‌های متفاوتی نقل شده است. به عنوان مثال دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ مردم ایران -ایران قبل از اسلام- ژوئن ۶۳۷ را ذکر کرده است. در حالی که در لغت نامه‌ی دهخدا سال ۶۳۵ میلادی برای این نبرد آورده شده است. اما در کتاب تاریخ طبری اوایل محرم سال چهاردهم هجری برابر با فوریه-مارس ۶۳۵ به عنوان آغاز نبرد قادسیه ذکر گردیده است. در دایره المعارف چند رسانه‌ای Encyclopaedia of Islam ضمن آوردن نقل قول طبری، این گفته‌ی وی رد شده است و زمان جنگ را ماه محرم سال ۱۵ یا ۱۶ هجری (برابر با ۶۳۶ یا ۶۳۷) بیان نموده است.
پس بنابر این نقل‌ها ،از سال ۶۳۳ میلادی تا ۶۳۸ ،وضعیت آسمان توسط نرم‌افزار Starry Night Pro مورد ارزیابی قرار گرفت تا بیشترین انطباق با ابیات شاهنامه حاصل شود. نتیجه‌ی به دست آمده بسیار جالب بود چرا که در ۲۰/۶/۶۳۵ وضعیت سیاره‌های نامبرده شد کاملا منطبق با گفته‌ی فردوسی بود. در این تاریخ سیاره‌ی عطارد در برج دو پیکر قرار داشت و دو سیاره‌ی زهره و مریخ هم در نزدیکی یکدیگر بودند که چنین وضعیتی را در اصطلاح نجومی مقارنه می‌گوییم.
اما وضعیت سیاره‌ی کیوان بسیار جالب بود. نگارنده بر اساس مصرع "همان تیر و کیوان برابر شده است" به دنبال مقارنه‌ای دیگر بین عطارد و کیوان (زحل) بود، چرا که در پارسی به عطارد تیر هم گفته می‌شود، اما در کل بازه‌ی زمانی ۶۳۴ تا ۶۳۸ چنین اتفاقی روی نداده بود. در نهایت زمانی که محل مریخ، زهره و عطارد مطابق با نشانی‌های شاهنامه گردید به بررسی موقعیت زحل پرداختم و در کمال تعجب مشاهده کردم که در آن هنگام زحل در صورت فلکی قوس (کمان یا کمان‌دار) قرار داشته است و منظور فردوسی نیز از کلمه‌ی تیر همان صورت فلکی قوس بوده است.
اما در تاریخ ۲۰ ژوئن ۶۳۵، اتفاقات دیگری هم افتاده است که در شاهنامه به آنها اشاره نشده است، اما در طالع‌بینی باستان ابن اتفاقات شوم و نحس تلقی می‌گردیده است. وقوع ماه گرفتگی در این تاریخ یکی از نشانه‌های مهم دیگری بود که موجب ناراحتی رستم شده بود. ضمن آن که گذر عطارد از مقابل خورشید هم تقریبا در همین زمان -با اختلاف یک یا دو روز و یا حتی در هنگام ماه گرفتگی- روی داده است که این اتفاق نیز نگرانی ایرانیان را از پیوند حوادث زمینی و آسمانی بیشتر کرده بود.
لازم به ذکر است که از دیرباز خورشید به عنوان ستاره‌ی ایرانیان دانسته می‌شده است و گذر عطارد از مقابل آن و همچنین گرفتگی جزئی آن، طبیعتا نشانه‌ای نحس تلقی می‌گردیده است.
در دیدگاه گذشتگان زحل و مریخ هر دو ستاره‌ای نحس به شمار می‌رفتند و زحل نحس‌تر از مریخ به شمار می‌آمد از همین روست که زحل را نحس اکبر و مریخ را نحس اصغر نام می‌‌دادند.قرار داشتن کیوان در صورت فلکی کمان‌دار که آشکارا یک شکل رزمی و جنگی بوده است هم احتمالا از یک جنگ شوم خبر می‌داده است و به همین دلیل است که فردوسی در این ابیات به موقعیت دقیق این سیاره اشاره کرده است.
مقارنه‌ی زهره و مریخ هم مقارنه‌ای سعد نبود بلکه مقارنه‌ای نحس به شمار می‌رفت. جالب آنجاست که عطارد هم سیاره‌ای خنثی به شمار می‌رفت که تنها می‌توانست بر شومی و یا سعدی اوضاع بیفزاید و در تاریخ ذکر شده، عطارد چندان فاصله‌ای از مقارنه‌ی زهره و مریخ (که خود واقعه‌ای شوم بود) نداشته است و از این روی نحسی و شومی اوضاع فلکی دو چندان گردیده بود.
توجه به این نکته لازم است که زمان روی دادن این نشانه‌ها تعیین کننده زمان گفتگوی یزدگرد سوم و رستم فرخزاد است که به گسیل سپاه ساسانیان از مناطق مرکزی ایران به سمت قادسیه می‌انجامد و تا روی دادن نبرد مطمئنا زمان زیادی تلف شده است. چرا که نقل از بیشتر کتبی که در این زمینه قلم فرسایی کرده‌اند، رستم با اتلاف وقت سعی می‌کرد اعراب را خسته کند تا بدون وارد شدن به نبرد آنها را مجبور به مراجعت کند.
با توجه به چنین انطباقی و مقدمات ذکر شده می‌توان به قاطعیت نظر نویسنده‌ی تاریخ طبری را در مورد زمان وقوع جنگ رد کرد، چرا که وی فوریه ۶۳۵ (یعنی ۴ ماه قبل از وقوع این نشانه‌ها) را زمان وقوع جنگ می‌داند که با توجه به شواهد ذکر شده، می‌تواند مورد تردید واقع گردد. به عبارت دیگر جنگ قادسیه می‌توانسته در سال ۶۳۶ یا ۶۳۷ روی داده باشد و ایرانیان در حالی به نبرد اعراب می‌رفتند که نه در آسمان و نه در زمین، هیچ چیز به نفع آنها رقم نمی‌خورد. 

شرح تصاویر:

تصویر شماره ۱- غروب ۲۰ ژوئن ۶۳۵ میلادی (۲۰ روز از ششمین ماه سال ۶۳۵) تصویر شده است که عطارد در حال گذر از مقابل خورشید است در حالی که هم عطارد در صورت فلکی دو پیکر قرار دارد و هم این که یک خورشید گرفتگی جزئی نیز در حال اتفاق افتادن است. سیارات مریخ و زهره هم در نزدیکی یکدیگر خودنمایی می‌کنند.

عطارد در دوپیکر،مقارنه ی زهره و مریخ

تصویر شماره 2- سیاره‌ی زحل دیده می‌شود که در صورت فلکی کماندار قرار دارد. همچنین همان طور که مشاهده می‌شوند، کیوان با تیری که در صورت فلکی کماندار متصور می‌شود -مانند آن چه فردوسی می‌گوید (همان تیر و کیوان برابر شده ست)- در یک راستا قرار گرفته است (در همان تاریخ 20 ژوئن 635 میلادی).

سیاره ی زحل در صورت فلکی کمان دار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:55  توسط جلال حجتي فهيم  | 

 

رود

آن كس كه پر كشيد از كوچه هاي گذشته و حال

آغازي ست

كه شكوفه و باران رسيده است.

لبخندي است كه چون صلابت رودي

به سبزي مسير خويش ايستاده است.

آن گاه كه رها

 در آغوش دريا

چون آينه در نور

خنديده است.

و باور دارم كه آن رفته رود ....

هر روز خواهد بود و خواهد آمد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:5  توسط جلال حجتي فهيم  |